با خــــــــــــــــدا باش پادشــــــــاهی کـن

امام رضا(ع) هشتمین نشانه تمام شدن عقل مؤمن را محبوب تر دانستن خوارى‌ در راه‌ خدا نسبت به عزت‌ با دشمنش‌ می داند.( تحف‌ العقول‌؛ ص‌ ۴۶۷)

تاج کرمنا ست بر فرق سرت
طوق اعطیناک آویز برت
جوهر است انسان و چرخ او را عرض
جمله فرع و سایه اند و او غرض
ای غلامت عقل و تدبیرات و هوش
 چون چنینی خویش را ارزان فروش      (مولوی)
 امام مهربان، هشتمین نشانه تمام شدن عقل مؤمن را که لازمه زندگی مؤمنانه است و انسان، با آن راه به رستگاری می برد، در این می دانند که مؤمن خود را در برابر خدا خوار کند و این امر را از این که عزتی در برابر دشمن خدا داشته باشد، محبوب تر بداند.
تمام توصیه های حضرت بر این اصل قرار دارد که آدمی جایگاه خود را بشناسد، بداند در این دنیا چه کار می کند؟ چه می خواهد و قدر و اندازه اش چقدر است و چقدر می ارزد؟ اگر ما دلمان را خوش کنیم به این که در نزد افرادی احترام داریم به ویژه کسانی که از رنگ و بوی خدایی بی نصیبند و این عزت، ما را از عالم حقایق و معانی ناب و شیرین زندگی دور کند، آیا دستاوردی خواهیم داشت؟
واقعیت آن است که ناپایداری عزت و احترام انسان ها، زنگ هشداری است تا آدمی دل به چنین مسائلی نبندد بلکه عزت در برابر کسی بجوید که برایش آورده های پایداری داشته باشد و این معامله یک معامله عاقلانه است؛ چنین باوری که در حدیث رضوی به آن اشاره شده است جز در سایه تجربه این حس قابل لمس و درک نیست. راستی امتحان این حدیث ضرری دارد؟ خاکساری در برابر خداوند که تمام عارفان و سالکان آن را اولین مرحله نزدیک شدن به پروردگار می دانند، چه طعمی دارد؟ آیا واقعا می ارزد که انسان از لذت عزیز بودن در برابر انسان های دیگر بگذرد و خواری در برابر خدا را برگزیند؟ البته پرواضح است که معنای این سخن بی حرمتی و بی عزتی در برابر خلق نیست بلکه محبوبیت این خواری در برابر خداوند و دل نسپردن و خود را نباختن در برابر عزت واحترام دنیوی و ناپایدار انسان ها به ویژه کسانی است که از رنگ و بوی خدایی بی بهره اند.
تمرین کنیم
*  فهرستی از ویژگی هایی را بنویسید که دیگران به دلیل وجود آن ها، شما را عزیز می دارند؟
یک نکته: این که در تمرین ها از شما خواسته می شود برخی نکات را بنویسید مثل همین تمرین، این کار را امری بیهوده در نظر نگیرید، وقتی شما این کار را انجام می دهید در واقع مسائل را از عالم محض ذهنی خارج می کنید و به واقعیت می آورید و در این زمان است که می توانید به طور واقعی تری آن ها را بشناسید و با آن ها رو به رو شوید و اگر مشکلی در بین است آن را شناسایی و رفع کنید.
*  این ویژگی ها که شما را در نزد دیگران عزیز ساخته از هر نوع و جنسی که هستند (اخلاق و رفتار، چهره و ظاهر، نبوغ و توانایی و مهارت ها، ثروت و موقعیت اجتماعی، مقام شما یا …) چگونه در شما به وجود آمده است؟ به عبارت دیگر هر یک از این ویژگی ها را از کجا آورده اید؟ در برابر هر ویژگی پاسخ مربوطه را بنویسید.
*  حال خود را تنها و تنها در برابر خداوند درک کنید. سعی کنید هر عامل مزاحمی را از اطرافتان دور کنید و به هیچ چیز دیگری فکر نکنید؛ شمایید و خدایتان. چه ویژگی هایی دارید تا در برابر خداوند عزیز شوید؟ خودتان را به خداوند عرضه کنید. خود را چگونه معرفی می کنید؟ تا زمانی که پاسخی شفاف برای خود در برابر خداوند نیافته اید، از این توجه خارج نشوید. دقایقی بیشتر در این تفکر باقی بمانید.
*  آن چه میان شما و خدایتان می گذرد، موهبتی است.  آن را پاس بدارید. شمس تبریزی گفت: عزت عابدان، خلوت است . حالا به هر پاسخ و نتیجه ای رسیده اید و گمان می کنید باید تغییری در نگرش یا رفتار خود ایجاد کنید، می توانید نقطه آغاز را این امر قرار دهید که هر لحظه از احوال و نیت خود آگاه باشید و مدام به خود نهیب بزنید که«هی! فلانی! تو همانی هستی که در برابر خدا….» و همان پاسخی را بدهید که در آن دقایق میان شما و خدا گذشت. به این ترتیب امید است که هر لحظه خدا را حاضر و همراه خود حس کنید و به یاد داشته باشید در برابر او چقدر کوچک و بدون او هیچ هستید و این گونه غرور و عزت دنیوی در شما نخواهد پیچید.
منبع: zendegisalem.khorasannews.com